اتاق عمل

وبلاگ بچه های اتاق عمل دانشگاه علوم پزشکی سمنان

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ اتاق عمل خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

دانلود کنفرانس های مربوط به درس ریکاوری رشته اتاق عمل

 

مدرس: دکتر عبدالله پور

 

کنفرانس های موجود:

- اختلالات دما در ریکاوری ( 41 اسلاید)

- اداره راه هوایی (88 اسلاید)

- اداره راه هوایی (40 اسلاید)

- تغییرات فشار خون (17 اسلاید)

- تهوع و استفراغ (51 اسلاید)

- دلیریوم و علل تاخیر در بهوش آمدن در ریکاوری (26 اسلاید)

 

توجه فایل ها فشرده شده اند، ابتدا روی فایل دانلود شده راست کلیک کرده و گزینه Extract را بزنید.


برچسب‌ها: ریکاوری بعد اتاق عمل, جزوه های درس اتاق عمل, اتاق عمل سمنان
ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 19:57 ] [ مصطفی ]

[ ]

دانلود جزوه های 6 داروی مربوط به درس فــوریت

 

مدرس: دکـتـــر علائی

 

1- آتروپین

2- بوپیواکائین

3- نسدونال (تیوپنتال)

4- اپی نفرین

5- سدیم - بیکربنات

6- لیدوکائین

 

توجه فایل ها فشرده شده اند، ابتدا روی فایل دانلود شده راست کلیک کرده و گزینه Extract را بزنید.

 

دانلود در ادامه...


ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 13:2 ] [ مصطفی ]

[ ]

دانلود پاورپوینت درس تکنولوژی جراحی مغز و اعصاب

 

 ترم پنجم رشته کارشناسی اتاق عمل

دانشگاه علوم پزشکی سمنان

 

صفحات : 171 اسلاید ( کلی هم عکس داره )

مدرس: استاد شفائیان

تاریخ امتحان: 9 دی 1393 ( البته فکر کنم )

 

دانلود در ادامه...

 


برچسب‌ها: جزوه تکنولوژی مغز, تکنولوژوی جراحی اعصاب, جزوه های رشته اتاق عمل, اتاق عمل سمنان
ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 12:40 ] [ مصطفی ]

[ ]

ﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ.
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ، ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻭ
ﺷﻮﻫﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻭ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﺪﻭﺩﺍً ۶۰- ۷۰ ﺳﺎﻟﻪ
ﺑﻮﺩﻥ . ﻣﺎ ﻏﺬﺍﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ
ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ . ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪﺍﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﺷﺮﻭﻉ
ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺶ . ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺻﺤﺒﺖ
ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﺤﺒﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ
ﻣﺎﻫﺎ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۸ ﺳﺎﻝ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ
ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺫﻭﻕ ﻣﯿﮑﺮﺩ......         ادامه مطلب...


برچسب‌ها: داستان کوتاه, داستان زیبا, داستان, داستان آموزنده
ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 ] [ 2:48 ] [ محمد رضا ]

[ ]

ﭘﺪﺭ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺴﺮ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺪﺭ ﺳﮓ ، ﻣﮕﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻡ ﭼﻪ ﻋﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻟﺐ ﻧﻤﯿﺰﻧﯽ؟ﻧﻤﮏ ﺑﻪ ﺣﺮﻭﻡ
ﭘﺴﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﯿﺮ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺳﺒﺰﯼ ﭼﺸﻢ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﺍﺯ ﭘﺎﯼ
ﺳﻔﺮﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻪ
ﺍﯼ ﺧﺰﯾﺪ ﻭ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﻟﯿﻦ ﻧﻬﺎﺩ
ﺻﺒﺢ ﻓﺮﺩﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﺬﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﺩﺭ ﺑﻐﭽﻪ ﭘﺪﺭ ﺟﺎﯼ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﻧﺴﺖ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﺑﺎ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ
ﺩﺍﺭﺩ ، ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﺗﺮ ﺷﺪ ...


برچسب‌ها: داستان کوتاه, داستان زیبا, داستان صبحانه پدر, داستان آموزنده, داستان

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 18:32 ] [ محمد رضا ]

[ ]

مﺪﯾﺮ : ﭘﺴﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺧﺮﺍﺟﻪ !

 

ﭘﺪﺭ: ﺍﺧﻪ ﭼﺮﺍ؟ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭘﺪﺭﺵ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﻢ !

ﻣﺪﯾﺮ : ﺷﺮﻡ ﺍﻭﺭﻩ ! ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﻫﺮﮔﺰﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﭘﺪﺭ:

ﻣﺤﺾ ﺭﺿﺎﯼ

ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﻦ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ .ﺍﺧﻪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟


برچسب‌ها: داستان کوتاه, حکایت, چشمان مادر, داستان آموزنده, داستان زیبا
ادامه مطلب

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 1:40 ] [ محمد رضا ]

[ ]

خدا رو شکر امسال هم تونستیم با همدیگه 6 دور قرآن رو ختم کنیم.

از همه ی کسایی که توی این ختم شریک بودن یا به هر نحوی سهمی داشتن تشکر میکنیم.

 

 

ختم قرآن کریم

عید فطر مبارک


ادامه مطلب

[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ 23:58 ] [ مصطفی ]

[ ]

بچه ها طریقه ورود به وبلاگ یه خرده عوض شده من یه عکس هم میزارم که بهتر متوجه بشید :


 

تغییر کوچکی در صفحه ورود به بخش مدیریت برای وبلاگهای گروهی ایجاد شده است. تا پیش از این نویسندگان وبلاگهای گروهی بر روی لینک ورود به بخش مدیریت وبلاگهای گروهی کلیک و آنجا نام کاربری خود، آدرس وبلاگ و کلمه عبور خود را تایپ می کردند البته این امکان نیز وجود داشت که با ترکیب نام کاربری و بخش اول آدرس وبلاگ به عنوان نام کاربری در به صفحه ورود به بخش مدیریت وارد شد. برای تسهیل و یکسان سازی شیوه دوم به عنوان شیوه نهایی انتخاب شده است.
نویسندگان وبلاگهای گروهی میتوانند به جای نام کاربری ، ترکیبی از نام کاربری سابق خود که توسط مدیر وبلاگ تعریف شده به همراه علامت @ و بخش اول آدرس وبلاگ را وارد کنند. بطور مثال اگر آدرس وبلاگ  myblog.blogfa.com  است و نام سابق کاربری نویسنده arash  است کافیست در صفحه ورود به بخش مدیریت وبلاگ  به جای نام کاربری  عبارت  arash@myblog  را وارد کنند.


 

http://www.melidownload.com/img/Untitled.jpg


برچسب‌ها: تغییر شیوه ورود به وبلاگ های گروهی بلاگفا

[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ 17:13 ] [ مصطفی ]

[ ]

شوخی های دانشجویی، زندگی در خوابگاه ها و مشکلات آن و ... که بدون شک دورانی را برای ما رقم خواهد زد که هیچ گاه از یاد و خاطرمان نمی رود.
 
تصاویر جالب و دیدنی و بعضاً تامل برانگیز از دانشجوهای ایرانی

ماجرا های دانشجوی ایرانی! (1)

بقیه در ادامه ...


ادامه مطلب

[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 18:11 ] [ مصطفی ]

[ ]

جزوه هماتولوژی (خون شناسی) کارشناسی اتاق عمل

2 واحد

تدرس شده توسط : آقای سعید شهرابی (عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی سمنان)

دانلود با حجم 480 کیلوبایت

تهیه شده توسط دانشجویان تکنولوژی جراحی دوره پنجم


[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 20:59 ] [ مصطفی ]

[ ]

جمیعا فاتحه الصلوااااااااااااااااااات....

بیقیش تو ادامه مطلبه.. از دست ندید....


ادامه مطلب

[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 17:6 ] [ محمد رضا ]

[ ]


باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین

کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه

تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین . . .


http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%282%29.gif

شنیدین تو شب های عزايي اگه حق الناس گردنت باشه صدای ناله هات به عرش نمیرسه؟؟؟؟؟
تورو به حق این شبهای عزیز اگر حقی ازتون ضایع کردم، حتی یه حرف
"حلالم کنيدآخه  عجيب احساس سنگيني ميكنم عجيب "
اگه تو اين عزايي ها اشكي چكيد دلي لرزيد ماروهم از دعايش بهره باشد ....الهي


التماس دعا ......



[ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 ] [ 5:59 ] [ نبوی ]

[ ]




پدر: پسرم دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی؟
پسر: نه پدر! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم!
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس هست!
پسر: آهان اگر اینجوریه، قبول!
 

.: ادامه مطلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــب :.



ادامه مطلب

[ سه شنبه هفتم آبان 1392 ] [ 16:22 ] [ اسماعیل ]

[ ]


یک روز ملانصرالدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.

ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.

بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!

ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد...

[ دوشنبه ششم آبان 1392 ] [ 20:16 ] [ شمس ]

[ ]

خدا خیرت دهد « مستر زاکر برگ»
 


شوهر در فیس بوک


ادامه مطلب

[ جمعه سوم آبان 1392 ] [ 19:23 ] [ مصطفی ]

[ ]

[ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 ] [ 22:1 ] [ محمد رضا ]

[ ]

[ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 ] [ 21:59 ] [ محمد رضا ]

[ ]

یه سری عکس جالب و خنده دار و خلاصه همه جوره که توی فیس بوک منتشر شده رو توی این پست گذاشتم
دیدنش خالی از لطف نیست...




ادامه عکس ها...

ادامه مطلب

[ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ] [ 12:18 ] [ مصطفی ]

[ ]

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ. ﻭﻟﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ.ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﮔﺎﻭﻫﺎ
ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ!!!!
ادامه مطلب...


ادامه مطلب

[ یکشنبه چهاردهم مهر 1392 ] [ 18:40 ] [ شمس ]

[ ]

کجــاها را به دنبالت بگـــــــردم ؛ شهر خالی را ...!؟
دلم انگـــــار باور کــــــرده آن عشق ِ خیالـــــی را ...

نسیمی نیست...
ابری نیست...
یعنی : « نیستی در شهر ... »
تـــــو در شــــــهری اگــر باران بگیرد این حوالــــــــــی را ...

مرا در حسرت ِ نارنجــــزارانت رهــــــا کـــــردی !
چراغان کن شبِ این عصــــــرهای پرتقالی را ...

دلِ تنگِ مــــــــرا با دکــــمه ی پیـــــراهنت وا کن !
رها کن از غم ِ سنــــجاق ، موهـــــای شُلالی را ...

اناری از لبِ دیوار ِ باغت ســُــــرخ می خنــدد !
بگیر از من بگیر این دستـــــهای لااُبـــالی را ...

شبی دست از سرم بردار و سر بر شانه ام بگذار !
بکِش بر سینه این دیوانــه ی حــالی به حــالی را ...

نسیمی هست...
ابری هست...
اما ، نیستی در شهر !

دلــــــم بیهوده مـــــی گردد ؛ « خیابان های خالـــی » را ... !

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 1:35 ] [ محمد رضا ]

[ ]